محمد على مجاهدى

667

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

« نصر الله مردانى كارمند بانك ملى است . . . خيال در ساختار مضامين بديع شعر مردانى نقشى اساسى دارد . بدون ترديد مىتوان او را از جملهء سى چهل سال شاعرى دانست كه آثار ارزنده‌اى داشته‌اند و در تاريخ خواهند ماند . زيرا حق اين است كه در جمهورى اسلامى شاعران توانا فراوان‌اند . به هر حال نصر الله مردانى طبعى روان دارد ، كم شعر مىگويد و سعى مىكند كارش بىنقص باشد . » « 1 » نصر الله مردانى مدتها بود كه از بيمارى سرطان رنج مىبرد و سرانجام در سال 1383 پس از تشرّف به آستان ملكوتى سالار شهيدان - كه منتهاى آرزويش بود - در كربلا بدرود حيات گفت و با قلبى سرشار از اميد به ديدار محبوب روحانى خود شتافت . مردانى در مقطعى از حيات ادبى خود خوش درخشيد و اغلب آثار ماندگار او يادگار همين دوره از عمر اوست . مردانى ، شاعرى اهل مطالعه و پژوهش بود و در سال 1382 به عنوان يكى از چهره‌هاى ماندگار شعر فارسى معرّفى شد . از آثار اوست : « قيام نور » ، « خون‌نامهء خاك » ، « آتش نى » ، « ستيغ سخن » كه تذكرهء منظومى است با معرفى كوتاه از حدود 2000 شاعر فارسى زبان و بيش از 150 تذكرهء شعر فارسى ، « سمند صاعقه » ، « قانون عشق » و شمارهء 11 از سرى منشورات گزيدهء ادبيات معاصر كه به نمونه‌هايى از آثار او اختصاص يافته است . آب از سر افلاك گذشت آن چه در سوگ تو اى پاكتر از پاك گذشت * نتوان گفت كه هر لحظه چه غمناك گذشت چشم تاريخ در آن حادثهء تلخ چه ديد * كه زمان مويه‌كنان از گذر خاك گذشت سر خورشيد بر آن نيزهء خونين مىگفت * كه چه‌ها بر سر آن پيكر صد چاك گذشت جلوهء روح خدا در افق خون تو ديد * آنكه با پاى دل از قلّهء ادراك گذشت مرگ هرگز به حريم حَرمت راه نيافت * هر كجا ديد نشانى ز تو چالاك گذشت حرِّ آزاده ، شد از چشمهء مهرت سيراب * كه به ميدان عطش پاك شد و پاك گذشت آب ، شرمندهء ايثار علمدار تو شد * رود بيتاب كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب سواران سراب * دشت ، دريا شد و آب از سر افلاك گذشت با حديثى كه ملايك ز ازل آوردند * سخن از قصّهء عشق تو ز لولاك گذشت

--> ( 1 ) . تذكرهء شعراى معاصر ( دههء اول انقلاب اسلامى ) ، مصطفى اوليائى ، ص 270 .